|
|
|
|
وقتی که پسرک کوچک بود همیشه پدرش بند کفش هایش را می بست . روزی که پدرش برای همیشه رفت دیگر پسرک کفش بند دار نخرید ... *** روزی که مرد غسال آبادی مرد ، دیگر کسی در آبادی زندگی نکرد همه خانه هایشان را ترک کردند و به شهر رفتند ... *** مرد روحانی محل حواسش به آسمان بود که خدا از کنار من رد شد ... ** مادربزرگ همیشه آخر همه غصه هایش می گفت کلاغه به خونش نرسید . ولی من می دانستم در شهر هیچ کلاغی وجود ندارد... *** پ.ن: خیلی درد داره خودتو پشت دود سیگارت مخفی کنی . پ.ن: حال این روزام: فیس بوک، صاحب خونه ، شکلات ، یاداشت های یک مرد فرزانه ، اتوبوس ، اجاره خونه ، آب سرد ، فاتحه ، روزنامه، دست تو ، سنگ ، مچ بند سبز ، سقوط ، کیف پول، پنجره، گناه ، خیابون ، زنان بدون سایه ، کافه ، پیرهن ، گل یاس ، کوچه ، یا علی مددی پ.ن: خودتو یکم بو بکشی شاید بفهمی که خیلی وقته مردی ... پ.ن: سر تو بالا بگیر پسر ، چیزی نداری از دست بدی پ.ن: دود سیگار نیست ، ریه هایم پر شده از تو پ.ن: یه غروب جمعه خدا هم نمی دونه به چیا فکر می کنی پ.ن: وقتی تو یه روز آفتایی انتظار باران را داری ... حتما خیلی دلت پره پ.ن: حواسم به تو بود که خودمو فراموش کردم... پ.ن: این آهنگ را واسه تو گذاشتم
+ تاریخ ساعت
نویسنده دائي
|
وقتی مامان مرد ، بابا هر وقت گریه می کرد می گفت گرد و خاک رفته توی چشمام ولی من می دونستم تمام در و پنجره خونه بسته اس ... *** باغبان مرد ولی باز درختان جوانه زدند... *** پسرک تمام آرزوهایش را نقاشی می کرد و به دیوار اتاقش می چسباند. وقتی پدرش مرد تمامی دیوار اتاق پر شد از نقاشی پدر... *** پ.ن: اشکامو ازم نگیر بزار واست گریه کنم پ.ن: حال این روزام: کاغذ دیواری، خودکار بیک، فندک، شکلات، دلتنگی، موتور ، شال گردن، ایستگاه اتوبوس، آبگوشت، شمع، جا سیگاری، محسن نامجو، شرط بندی، چسب زخم،کافه، یخچال خالی، مسجد ، بهار نارنج، بخار شیشه، ۲ تا چائی ، تاکسی ، خاک ، ته ریش، بنگ بنگ... پ.ن: نفس پشت نفس ، سیگار پشت سیگار ... چشماتو ببند بقیه اش با من پ.ن: تو یه روز بارونی سوار تاکسی میشی و بهترین آهنگ زندگیت از رادیو پخش میشه اون موقع حس می کنی چه روز قشنگیه پ.ن: به سلامتی توئی که هر روزات جمعه اس پ.ن: وقتی ناراحتم یه پاکت سیگار رو کامل دود می کنم . ولی وقتی شب میام خونه و خودمو بو می کنم اون موقع اس می فهمم که چقدر امروز حالم بد بوده... پ.ن: این آهنگ رو گوش کن . تازگی ها خیلی حس توش پیدا می کنم. پ.ن: شاید تمام نوشته های این وبلاگ اشباه باشد
+ تاریخ ساعت
نویسنده دائي
بابا هیچ وقت موقع خواب عادت نداشت روش چیزی بندازه ... بابا خواب بود که روش خاک ریختند ... *** مرد همسایه هر وقت دلش می گرفت می رفت بهشت زهرا ، یک روز مرد مثل همیشه رفت بهشت زهرا ولی اینبار هیچ وقت برنگشت ، فکر کنم خیلی دلش گرفته بود... *** باران همه جا را خیس کرده بود ، مرد روفتگر گوشه ای ایستاده بود ومی خندید . او فهمیده بود که تنها نیست ... *** پ.ن: دائی چاقو تو غلاف کن من زخم خورده تر از این حرفام پ.ن: وقتی مست باشی، زمین زیر قدم های مستت تعادلش به هم می خوره پ.ن: حال این روزام: ته ریش ، آهنگ های فرهاد ، امام زاده، نگاه بابام ، ونستون لایت، حسرت ، تیله ، آب دوغ خیار ، دعوا ، آخر آخرش ، نصف شب بهشت زهرا ، آب سرد ، مزاحم نصف شب،غسال ، چائی نبات، بخاری ، در بسته ، سازدهنی، صورت سرخ شد، بالا شهر ، نفس های سنگین ،بغض هزار ساله ، بوی پیپ، ساعت، یه مرد تنها ، اندکی امید، تو ، دائی پ.ن: ساعت ها می شینی رو به روی آینه ،وقتی به خودت میای می بینی چقدر دور شدی از خودت پ.ن: جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود خیلی بیشتر از اینا گفته بود ( فرهاد) پ.ن: وقتی سیگارو میذاری لای دستات حس می کنی دنیا دستته پ.ن: انتظار معجزه ازم نداشته باش پ.ن: یه موقع هایی گریه کردن گناه میشه واست پ.ن: اینو تو آرامش گوش بده
+ تاریخ ساعت
نویسنده دائي
80 روز پیش: امروز بابا مرد 70 روز پیش: خونه مون شلوغ شده بود مثل قدیما . همه سیاه پوشیده بودند 60 روز پیش: عمو اینجا بود ، یه چیزی گذاشت زیر قالی و زود رفت 50 روز پیش: خیلی وقته کسی زنگ خونمون رو نزده 40 روز پیش: وقتی بچه ها با باباشون میرند خونه دلم هوای بابا رو می کنه 30 روز پیش: مامان توی روزنامه ها دنبال کار می گذشت 20 روز پیش: امروز معلم منو به خاطر ننوشتن تکلیف از کلاس بیرون انداخت . آخه موضوع انشا در مورد پدر بود. 10 روز پیش: امروز با مامان رفته بودیم بهشت زهرا ... خیلی گریه کرد... خیلی امروز صاحب خونه اسباب و اثاثیمون رو ریخت بیرون... *** تختش را رو به قبله گذاشته بودند . کسی بالای سرش قرآن می خواند. همه لباس مشکی پوشیده بودند و به فکر شام مراسم بودند... فردا صبح وقتی همه بیدار شدند پیرمرد داشت صبحانه می خورد... *** پ.ن: وقتی به خودت میای می بینی خیلی دیر شده ... تو دیگه آدم گذشته نیستی پ.ن: حال این روزام: انار خشک شده . تاکسی . شیرکاکائو . دیوار کاه گلی. شمع . پیرمرد همسایه. بهار نارنج .غروب جمعه . عکس قدیمی . کویر . قهوه خونه . راه شب . پشت بوم . جیغ . شب یلدا. آهنگ های قدیمی . صدای کلاغ ها . امام زاده. ترافیک . دخترک لب چهار راه . یا خدا... پ.ن: دائی پنجره اتاقتو باز کن بزار یکم باد به کلت بخوره پ.ن: هر چیزی بهایی داره ... در هيچ داد و ستدي - اين قدر خشك و بي رحم - خلف وعده نمي كنند پ.ن: زندگی تو مزه مزه کن وگرنه میزنه زیر دلت... پ.ن: گناه از تو بود ولی من نیازمند بخششم. پ.ن: يك لحظه كشدار كه هزار بار تكرار شد و ماند و كف ذهنم رسوب كرد و چيزي شد مثل يكي از اندامهاي من , چيزي شد از تنم. پ.ن: تو راحت بخواب سربازا بیدارند
+ تاریخ ساعت
نویسنده دائي
وقتی پدرش مرد همه به او گفتند پدرش رفته بالای ابرها پیش خدا . همیشه دخترک نگاهش به آسمان بود . یک روز رو کرد به مادرش گفت : چرا بابا از آسمان نمی باره ... *** پسرک وارد مغازه عروسک فروشی شد و به فروشنده گفت : آقا یه عروسک می خوام شبیه نوزاد باشه . فروشنده گفت : حرف بزنه یا حرف نزنه ، بزرگ باشه یا کوچک؟ پسرک یکم فکر کرد و گفت : هر چی می خواد باشه ولی وقتی توی شکم مامانم هست اونو اذیت نکنه... *** باغبان بلند داد زد گفت: از روی چمن ها راه نرو ، زیر کفشات له می شند . مرد ایستاد و پشت سرش رو نگاه کرد و به باغبان خندید و دوباره به راهش ادامه داد ... چند سال بعد هر دو مردند اما چمن کنار سنگ قبر هر دویشان یکسان روئیده بود ... *** کیک تولد رو مادرش آورد و روی میز گذاشت و شمع ها رو روشن کرد و به دخترک گفت چشماتو ببند و یه آرزو بکن. دخترک به مامانش گفت بابا هنوز نیومده ؟ زن سرش رو انداخت پایین. دخترک شمع ها رو فوت نکرد و رفت داخل اتاقش ... آخه از روزی که پدرش مرده بود دخترک هر سال آرزو می کرد پدرش برگرد خونه ولی امسال ... *** پ.ن: توی یه روز بارونی میری کنار پنجره و روی بخار شیشه می نوسی " بهار" پ.ن: حال این روزام: پیرهن مشکی، بارون، ونستون لایت، سازدهنی، تسبیح جانماز ، بوی خاک، تنهایی زیر بارون ، صورت سرخ شده، نسکافه، مسجد محل، محسن نامجو،سیب زمینی پخته، گلاب ،دیوارهای اتاق ،چراغ قرمز ، سرباز وطن ، نوحه ،خونه قدیمی ، لواشک، نذری همسایه ،یا حسین... پ.ن: واسه سربازا دعا کنید پ.ن: بذار خاک خونمو واسه خودم نگه دارم پ.ن: نمی دونم هوا سرد شده یا تو سرد شدی؟؟؟ پ.ن: سیگار کشیدن زیر بارون یه حس دیگه میده پ.ن: دخترک کبريت فروش روشن مي کند آن تاريکي ها را که هنوز تاريک… تاريک... تاريک. پ.ن: بقیه بهت می خندند وقتی زیر بارون گریه می کنی ... آخه اونا عادت رو نمی فهمند پ.ن: از نور متولد می شیم و در سیاهی می میریم پ.ن: میرم بهشت زهرا... شما هم خواستید بیاید...
+ تاریخ ساعت
نویسنده دائي
|
|