تبليغاتX
ساعت پنج عصر

وقتی که پسرک کوچک بود همیشه پدرش بند کفش هایش را می بست .

 روزی که پدرش برای همیشه رفت دیگر پسرک کفش بند دار نخرید  ...

***

روزی که مرد غسال آبادی مرد ، دیگر کسی در آبادی زندگی نکرد همه

 خانه هایشان را ترک کردند و به شهر  رفتند ...

***

مرد روحانی محل حواسش به آسمان بود که خدا از کنار من رد شد ...

**

مادربزرگ همیشه آخر همه غصه هایش می گفت کلاغه به خونش نرسید .

 ولی من می دانستم در شهر هیچ کلاغی وجود ندارد...

***

پ.ن: خیلی درد داره خودتو پشت دود سیگارت مخفی کنی .

پ.ن: حال این روزام: فیس بوک، صاحب خونه ، شکلات ، یاداشت های یک مرد فرزانه ، اتوبوس ،

اجاره خونه  ، آب سرد ، فاتحه ، روزنامه، دست تو ، سنگ ، مچ بند سبز ، سقوط ، کیف پول، پنجره،

گناه ، خیابون ، زنان بدون سایه ، کافه ، پیرهن ، گل یاس ، کوچه ، یا علی مددی

پ.ن: خودتو یکم بو بکشی شاید بفهمی که خیلی وقته  مردی ...

پ.ن: سر تو بالا بگیر پسر ، چیزی نداری از دست بدی

پ.ن: دود سیگار نیست ، ریه هایم پر شده از تو

پ.ن: یه غروب جمعه خدا هم نمی دونه به چیا فکر می کنی

پ.ن: وقتی تو یه روز آفتایی انتظار باران را داری ... حتما خیلی دلت پره

پ.ن: حواسم به تو بود که خودمو فراموش کردم...

 پ.ن: این آهنگ را واسه تو گذاشتم

+ تاریخ ساعت نویسنده دائي |

وقتی مامان مرد ، بابا هر وقت گریه می کرد می گفت گرد و خاک

رفته توی چشمام ولی من می دونستم تمام در و پنجره خونه بسته اس ...

*** 

باغبان مرد ولی باز درختان جوانه زدند...

***

پسرک تمام آرزوهایش را نقاشی می کرد

و به دیوار اتاقش می چسباند.

 وقتی پدرش مرد تمامی دیوار اتاق پر شد از نقاشی

 پدر...

***

پ.ن: اشکامو ازم نگیر بزار واست گریه کنم

پ.ن: حال این روزام: کاغذ دیواری، خودکار بیک، فندک، شکلات، دلتنگی، موتور ، شال گردن،

ایستگاه اتوبوس، آبگوشت، شمع، جا سیگاری، محسن نامجو، شرط بندی، چسب زخم،کافه،

یخچال خالی، مسجد ، بهار نارنج، بخار شیشه، ۲ تا چائی ، تاکسی ، خاک ، ته ریش، بنگ بنگ...

پ.ن: نفس پشت نفس ، سیگار پشت سیگار ... چشماتو ببند بقیه اش با من

پ.ن: تو یه روز بارونی سوار تاکسی  میشی و بهترین آهنگ زندگیت از رادیو پخش میشه اون موقع

 حس می کنی چه روز قشنگیه

پ.ن: به سلامتی توئی که هر روزات جمعه اس

پ.ن: وقتی ناراحتم یه پاکت سیگار رو کامل دود می کنم . ولی وقتی شب میام خونه و خودمو بو

می کنم  اون موقع اس می فهمم که چقدر امروز حالم بد بوده...

پ.ن: این آهنگ رو گوش کن . تازگی ها خیلی حس توش پیدا می کنم.

پ.ن: شاید تمام نوشته های این وبلاگ اشباه باشد

+ تاریخ ساعت نویسنده دائي

بابا هیچ وقت موقع خواب عادت نداشت روش چیزی بندازه

...

بابا خواب بود که روش خاک ریختند ...

***

مرد همسایه هر وقت دلش می گرفت می رفت بهشت زهرا ، یک 

 روز مرد مثل همیشه رفت بهشت زهرا ولی اینبار هیچ وقت

 برنگشت ، فکر کنم خیلی دلش گرفته بود...

***

باران همه جا را خیس کرده بود ، مرد روفتگر گوشه ای ایستاده

بود ومی خندید . او فهمیده بود که تنها نیست ...

***

پ.ن: دائی چاقو تو  غلاف کن من زخم خورده تر از این حرفام

پ.ن: وقتی مست باشی، زمین زیر قدم های مستت تعادلش به هم می خوره

پ.ن: حال این روزام: ته ریش ، آهنگ های فرهاد ، امام زاده، نگاه بابام ، ونستون لایت،

حسرت ، تیله ، آب دوغ خیار ، دعوا ، آخر آخرش ، نصف شب بهشت زهرا ، آب سرد ،

 مزاحم نصف شب،غسال ، چائی نبات، بخاری ، در بسته ، سازدهنی، صورت سرخ شد، بالا شهر ،

نفس های سنگین ،بغض هزار ساله ، بوی پیپ، ساعت، یه مرد تنها ، اندکی امید،  تو ، دائی

پ.ن: ساعت ها می شینی رو به روی آینه ،وقتی به خودت میای می بینی چقدر دور شدی از خودت

پ.ن: جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود خیلی بیشتر از اینا گفته بود ( فرهاد)

پ.ن: وقتی سیگارو میذاری لای دستات حس می کنی دنیا دستته

پ.ن: انتظار معجزه ازم نداشته باش

پ.ن: یه موقع هایی گریه کردن گناه میشه واست

پ.ن: اینو تو آرامش گوش بده

+ تاریخ ساعت نویسنده دائي

80 روز پیش: امروز بابا مرد

70 روز پیش: خونه مون شلوغ شده بود مثل قدیما . همه سیاه پوشیده بودند

60 روز پیش: عمو اینجا بود ، یه  چیزی گذاشت زیر قالی و زود رفت

50 روز پیش: خیلی وقته کسی زنگ خونمون رو نزده

40 روز پیش: وقتی بچه ها با باباشون میرند خونه دلم هوای بابا رو می کنه

30 روز پیش: مامان توی روزنامه ها دنبال کار می گذشت

20 روز پیش: امروز معلم منو به خاطر ننوشتن تکلیف از کلاس بیرون انداخت .

 آخه موضوع انشا در مورد پدر بود.

10 روز پیش: امروز با مامان رفته بودیم بهشت زهرا ... خیلی گریه کرد... خیلی

امروز صاحب خونه اسباب و اثاثیمون رو ریخت بیرون...

 ***

تختش را رو به قبله گذاشته بودند . کسی بالای سرش قرآن می خواند.

 همه لباس مشکی پوشیده بودند  و به فکر شام مراسم بودند... فردا صبح

 وقتی همه بیدار شدند پیرمرد داشت صبحانه می خورد...

***

پ.ن: وقتی به خودت میای می بینی خیلی دیر شده ... تو دیگه آدم گذشته نیستی

پ.ن: حال این روزام: انار خشک شده . تاکسی . شیرکاکائو . دیوار کاه گلی. شمع . پیرمرد همسایه.

بهار نارنج .غروب جمعه . عکس قدیمی . کویر . قهوه خونه . راه شب . پشت بوم . جیغ . 

شب یلدا. آهنگ های قدیمی . صدای کلاغ ها . امام زاده. ترافیک . دخترک لب چهار راه . یا خدا...

پ.ن: دائی پنجره اتاقتو باز کن بزار یکم باد به کلت بخوره

پ.ن: هر چیزی بهایی داره ...  در هيچ داد و ستدي - اين قدر خشك و بي رحم - خلف وعده نمي كنند

پ.ن: زندگی تو مزه مزه کن وگرنه میزنه زیر دلت...

پ.ن: گناه از تو بود ولی من نیازمند بخششم.

پ.ن:  يك لحظه كشدار كه هزار بار تكرار شد و ماند و كف ذهنم رسوب كرد و چيزي شد مثل يكي از

اندامهاي من , چيزي شد  از تنم.

پ.ن: تو راحت بخواب سربازا بیدارند

+ تاریخ ساعت نویسنده دائي

وقتی پدرش مرد همه به او گفتند پدرش رفته بالای ابرها پیش خدا .

 همیشه دخترک نگاهش به آسمان بود . یک روز رو کرد به مادرش

گفت : چرا بابا از آسمان نمی باره ...

***

پسرک وارد مغازه عروسک فروشی شد و به فروشنده

گفت : آقا یه عروسک می خوام شبیه نوزاد باشه . 

فروشنده گفت : حرف بزنه یا حرف نزنه ، بزرگ باشه یا کوچک؟ 

 پسرک یکم فکر کرد و گفت : هر چی می خواد باشه ولی وقتی

توی شکم مامانم هست اونو اذیت نکنه...

***

باغبان بلند داد زد گفت: از روی چمن ها راه نرو ، زیر کفشات له می شند .

مرد  ایستاد و پشت سرش رو نگاه کرد و به باغبان خندید و دوباره به راهش

 ادامه داد ... چند سال بعد هر دو مردند اما چمن  کنار سنگ قبر هر دویشان

یکسان روئیده بود ...

***

کیک تولد رو مادرش آورد و روی میز گذاشت و شمع ها رو روشن کرد و به دخترک 

 گفت چشماتو ببند و یه آرزو بکن. دخترک به مامانش گفت بابا هنوز نیومده ؟ زن

سرش رو انداخت پایین. دخترک شمع ها رو فوت نکرد و رفت داخل اتاقش ... آخه

 از روزی که پدرش مرده بود دخترک هر سال آرزو می کرد پدرش برگرد خونه ولی امسال ...

***

پ.ن: توی یه روز بارونی میری کنار پنجره و روی بخار شیشه  می نوسی " بهار"

پ.ن: حال این روزام: پیرهن مشکی، بارون، ونستون لایت، سازدهنی، تسبیح جانماز ، بوی خاک،

تنهایی زیر بارون ، صورت سرخ شده، نسکافه، مسجد محل، محسن نامجو،سیب زمینی پخته، گلاب

،دیوارهای اتاق ،چراغ قرمز ، سرباز وطن ، نوحه ،خونه قدیمی ، لواشک، نذری همسایه ،یا حسین...

پ.ن: واسه سربازا دعا کنید 

پ.ن: بذار خاک خونمو واسه خودم نگه دارم

پ.ن: نمی دونم هوا سرد شده یا تو سرد شدی؟؟؟

پ.ن: سیگار کشیدن زیر بارون یه حس دیگه میده

پ.ن: دخترک کبريت فروش  روشن مي کند آن تاريکي ها را که هنوز تاريک… تاريک... تاريک.

پ.ن: بقیه بهت می خندند وقتی زیر بارون گریه می کنی ... آخه اونا عادت رو نمی فهمند

پ.ن: از نور متولد می شیم و در سیاهی می میریم

پ.ن: میرم بهشت زهرا... شما هم خواستید بیاید...   

+ تاریخ ساعت نویسنده دائي